سفارش تبلیغ
کمک به محرومان
کمک به محرومان
دوستی، با شخص بی ادب، خالص نمی شود . [امام علی علیه السلام]

وب نوشت های کودک فهیم

ما راهی نمایشگاه لوازم خانگی می باشیم. مادر بزرگم می گوید: «سردترین نقطه دنیا باید خانه ی ما باشد.» خواهرم سرش را روی شیشه ماشین گذشته وی می گوید:« فیلم دنیل توی سینمای خانگی... وای چه رویایی» بابایم می گوید:«نمایشگاه برای تماشا کردن است نه برای خریدن».

در نمایشگاه چیزهای عجیبی می باشد. بعضی از دختر ها که خودشان را مانند خواهر ممد نقاشی کرده اند را آقا پلیسه می گیرد و جریمه می کند. شاید به خاطر نبستن کمربند! خواهرم فریاد می زند:« آزادی نیست!» ما می دانم اینجا آزادی نیست، اینجا نمایشگاه می باشد! جلو تر یک دختر که با لباس خانه آمده است. عمویم که به آن زل زده است می گوید:« چرا این ها را نمی گیرند نگاه کنید مانویش را؟!» من نمی دانم چرا نگاه عمو قفل شده است!

بابایم می گفت نمایشگاه برای دیدن می باشد نه خریدن اما همه مشغول خرید می باشند نه دیدن. خواهرم می گوید:«باید ال اس دی بخریم». مادر بزرگم می گوید:«وای دخترم از دست رفت!». در ماهواره ممد اینا نمایشگاه خیلی خلوت بود اما اینجا خیلی شلوغ می باشد و کسی برای بابایم توضیح نمی دهد که آن چیزای عجیب چه می باشد. من هم گیجگول می باشم و نمی دانم دور و برم چه می باشد.

عمویم می گوید:«نمایشگاه برای خرید می باشد نه دیدن». من نمی دانم چرا ما چیزی نمی خریم. 

در نمایشگاه آدم ها راهی جایی می باشند که یک نفر آقای نسبتا مشختص به بابایم گفت راهی تجمع می باشند. فکر کنم آن ها هم دیشب خانه ممد فرنگیز خانم اینا بودند. خواهرم باز هیجان زده می باشد. و ما همراه آدم ها راهی تجمع غیر قانونی می باشیم،‏چون مجبور می باشیم. آخه تجمع قانونی اینجا نمی باشد. بابای ممد هم آنجا می باشد و همچنان فریاد می زند:« سلطان علی پروین!» فشاری ها امروز نیامده اند!

یه عالم پلیس می آید و تجمعی ها را با خود می برند. بابایم می گوید:«اینها کله گنده نمایشگاه می باشند» اما من هر چه نگاه می کنم کله ی آن ها هم اندازه ی کله ی بابایم می باشد و فقط از مال من بزرگتر می باشد.

ما راهی خانه می باشیم و هیچ چیزی نخریده ایم. فقط خواهرم چند دی وی دی هری پاتر خریده است که نمی دانم از کجا گیر آورده!

 




::: پنج شنبه 86/10/13::: ساعت 12:46 عصر